صفحه اصلی صنعت مبلمان منش بزرگان: داریوش بوربور

منش بزرگان: داریوش بوربور

۰
داریوش بوربور
nowrooz

پشت میزم نشسته ام و مشغول کارهای روزمره اداری هستم که داخلی ام زنگ می خورد. گوشی را بر می دارم. می گویند آقای داریوش بوربور معمار با خوگرنیوز تماس گرفته است، شما صحبت می کنید؟ فکر می کنم اشتباه شنیده ام  دوباره می پرسم. جواب همان است. با او و خدمات و سوابقش دورا دور و درحد بسیاری از بزرگان حوزه معماری و شهرسازی آشنا هستم. عنوان مطلبی را هم که در خوگرنیوز راجع به او نوشته ایم به یاد دارم «داریوش بوربور، پدر شهرسازی مدرن ایران» ولی جزئیات مطلب را به یاد نمی آورم. هم خوشحال می شوم و هم نگران. نکند در این مطلب اشتباهی بوده که مورد رنجش استاد شده است و خودش زنگ زده تا گلایه کند؟ آرزو می کنم کاش دبیر تحریریه که همه مطالب قبل از انتشار از زیر تیغش می گذرد الان این جا بود. همه این ها در کسری از ثانیه از ذهنم می گذرد. ارتباط وصل می شود و ضمن معرفی خودم از این که تماس گرفته اند اظهار خوشحالی می کنم. به محض این که استاد شروع به سخن گفتن می کند نگرانی پر می کشد. صدایی گرم می شنوم که در لحن و کلام رنجشی در آن احساس نمی شود. می گوید مطلب را در هنگام جستجو در اینترنت دیده و خوانده و می خواهد از نویسنده برای این مطلب خوب تشکر کند. در عین حال با متانت تذکر می دهد که یکی از عکس ها مربوط به پروژه مذکورش نیست و از من می خواهد که پست الکترونیکی بدهم که عکس درست را برایمان بفرستد. نمی دانم چگونه از او تشکر کنم هم برای اظهار لطفش، هم برای این همه حساس بودن روی آنچه در موردش نگارش و ثبت می شود و  دقتش برای ثبت درست بخشی از تاریخ معماری و شهرسازی ایران؛ آن هم با این لحن مهربان و صمیمی. سعی می کنم مراتب سپاسگزاری ام را به نحوی با کلمات به او انتقال دهم. بنا بر وظیفه ام در قبال خوگرنیوز فرصت را برای درخواست یک مصاحبه با استاد مناسب می بینم و این درخواست را با او مطرح می کنم. استاد با اشاره ای ظریف به محدودیت های فعلی رویم را زمین نمی اندازد و به صرف یک فنجان قهوه دعوتم می کند. از او اجازه می گیرم هفته بعد در این خصوص با او هماهنگی انجام دهم.

داریوش بوربور
داریوش بوربور معمار برجسته ایرانی

پس از پایان مکالمه با تعریف آن چه که در گفتگو گذشت همکاران خوگری را هم که نزدیک هم می نشنیم در خوشحالیم از این تماس شریک می کنم. بلافاصله آدرس پست الکترونیک را برای استاد می فرستم و پس از آن به دبیر تحریریه که امروز دورکار است پیام می دهم و جریان را برایش می گویم و آن عکس اشتباه را هم از صفحه حذف می کنیم تا به موقع جایگزین شود.
عکس را در یک قالب حرفه ای و همراه با یک متن زیبا و همچنان متواضعانه از استاد دریافت می کنم. ناخودآگاه ذهنم به سوی سختی های رسانه ای حوزه نزدیک تر به خودمان یعنی صنعت مبلمان و دکوراسیون می افتد. این که علیرغم تلاش های وافر بزرگان این حوزه و تاثیر گذاری شان در تاریخ مبلمان ایران هیچ اطلاعاتی از آن ها در اینترنت در دسترس نیست. حتی نام و فامیلشان و ارتباطشان با برندی که ساخته اند را به سختی می توانی پیدا کنی. نه که در اینترنت نباشد، در اکثر موارد هیج جا نیست. چیزی نیست که بتوانی گردآوری کنی و در موردش بنویسی. یادم می افتد چقدر تلاش کردیم که این جای خالی را پر کنیم. با برقراری ارتباط و دریافت اطلاعات و نشر آن. ولی شاید هنوز آن نگرشی که درباب ارزش تولید محتوا و ثبت و ضبط تجارب همراه با ایجاد امکان دسترسی آسان برای همه علاقه مندان لازم است شکل نگرفته.
یاد پیام های بسیاری که فرستاده ایم و بی جواب مانده اند، می افتم. کانال های پیچ در پیچ ارتباط که متاسفانه اگر چه زمانش گذشته اما انگار در بخش هایی از جامعه هنوز نشانه ای از بزرگی به شمار می رود.
روزها می گذرد و به فکر تلفن زدن به استاد و قطعی کردن وقت ملاقات هستم. به قول قدیمی ها کلاهم را قاضی می کنم و می بینم آیا منطقی است که الان این ملاقات انجام شود. اگر قرار باشد گفتگو ضبط شود باید حداقل دو سه همکار را برای ضبط صدا و تصویر با خودم ببرم و دو سه ساعت استاد را پای دوربین بنشانیم. می شود هم ساده تر موضوع را ببینم و خودم تنها و بدون سرو صدا بروم و یک فنجان قهوه را بخوریم و گپی بزنیم که تا همیشه به این دیدار افتخار کنم. استاد لطف کرده و دست رد به سینه ام نزده اما در زمانه بی رحمی هستیم که در آن دوری دوستی است. هیچ جور صلاح نیست که حتی ذره ای سلامت و آرامش استاد به خطر بیافتد. بهتر است این دیدار به زمان بهتری در آینده موکول شود. با خیال راحت و بدون ماسک و نگرانی.

داریوش بوربور
داریوش بوربور معمار برجسته ایرانی

 استاد در همان ای میلی که ذکرش شد پوستر گفتگوی آنلاینش با انجمن مفاخر ایران را فرستاده است: «بررسی تطبیقی و انتفادی یک صد سال معماری ایران و جهان». به سراغ  صفحه اینستاگرامی انجمن می روم و گفتگوی ضبط شده را باز می کنم  و کلمه کلمه صحبت ها را به گوش جان می شنوم. کمی بعد استاد تماس می گیرد و خبر دریافت نشان فرهنگی لژیون دونورش را برایمان می فرستد که در خوگرنیوز درج کنیم و بلافاصله با افتخار این کار را می کنیم. تماسی که برایم نشانه امیدواری است از اعتماد و ارتباطی که تداوم پیدا می کند.

سلامت باشید و گر چه از راه دور سخن بگویید و افتخار بیافرینید استاد عزیز. نه تنها تخصص و آثارتان باعث افتخار است بلکه رفتار و منش و تواضعتان هم. پاینده باشید و روز به روز موفق تر.

میانگین امتیازات ۴.۹ / ۵. تعداد امتیازات ۱۲۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این مطلب را از دست ندهید

در عمارت رویایی خانم تنیسور؛ دکوراسیون و مبلمان سرنا ویلیامز

دکوراسیون داخلی و مبلمان خانه سرنا ویلیامز (Serena Williams) و خواهرش ونوس در دوران قرنطین…