صفحه اصلی صنعت مبلمان رضا نور بختیار: خیامی ها گذشته را هرگز از یاد نبردند

رضا نور بختیار: خیامی ها گذشته را هرگز از یاد نبردند

۰

اوایل همین اسفند ماه تلخ و نفس گیر، خبر درگذشت محمود خیامی به گوش رسانه ها رسید. نام خیامی، هر چند در میان پیشگامان صنعت مبلمان هم به چشم می خورد، اما بیش و پیش از آن، با رویایی ملی پیوند دارد. خودروسازی، برای ایرانیان دهه چهل شمسی – که اولین قدم ها را به سوی صنعتی شدن برمی داشتند – آنقدر جذاب و وسوسه انگیز بود که ایران ناسیونال دیگر فعالیت های گسترده احمد و محمود خیامی را تحت الشعاع قرار داد و کمتر کسی به خاطر سپرد که این دو برادر در فعالیت های دیگری هم نقشی پیشگامانه داشته اند و تأسیس مبلیران، بیمه آسیا، فروشگاه کوروش، کارخانه برجیستون، پیستون سازی ایران، ایدم تبریز و بانک صنعت و معدن نمونه ای از دیگر اقدامات آنهاست. برای گرامیداشت یاد این دو برادر، پای صحبت رضا نور بختیار، نشستیم.

نور بختیار هم عکاسی پیشگام است. او دی ماه ۱۳۲۰در اصفهان چشم به جهان گشوده، عکاسی را در مدرسه گرافیک و چاپ لندن آموخته و از سال ۱۳۴۵ عکاسی حرفه ای را در زمینه های صنعتی، هنری و تبلیغاتی تجربه کرده است.

خیامی
سمت راست احمد و سمت چپ محمود خیامی

آشنایی شما با برادران خیامی چطور شکل گرفت؟

اوایل دهه ۴۰ بود، تازه درس و دانشگاه را به پایان رسانده بودم که به ایران برگشتم. من اولین جوان ایرانی بودم که عکاسی را به صورت علمی خوانده و لیسانس گرفته بود. آن زمان ایران به سمت صنعتی شدن پیش می رفت و اتفاقات زیادی می افتاد از جمله راه اندازی کارخانه ایران ناسیونال. خیامی ها تازه ماشین سازی را شروع کرده بودند و می خواستند که از اولین ماشین هایشان عکس بگیرند. آن موقع به عکاس ها «فتو فلاشی» می گفتند. یعنی کسی که دوربینی با فلاش داشت و این طرف و آن طرف می رفت، از جشن و عروسی گرفته تا کارخانه، همه جور عکسی می گرفت و از این راه زندگی می گذراند. بعضی هم آتلیه ای داشتند و پرتره می گرفتند. آنها به همه سوژه های خود یک جور نور می دادند و بعد رتوش می کردند. رتوش کردن هم مثل امروز با کامپیوتر و فتوشاپ نبود. باید می نشستند و با تیغ مقداری از امولوسیون فیلم را می تراشیدند و بعد با مدادهای مخصوصی، هر چه می خواستند، می کشیدند، مثلا ابروی یکی را درست می کردند و برای دیگری سبیل می گذاشتند. قبل از من، عکاسان فتوفلاشی برای عکاسی از ماشین ها رفته بودند و فلاش زده بودند و توی شیشه ماشین نور افتاده بود. وقتی عکاسی را به من واگذار کردند، یکی از این استودیوهای فیلم فارسی را اجاره کردیم که جای کوچکی بود و پیکان را بردیم و اولین عکس ها را ثبت کردیم.

چه سالی بود؟

فکر کنم سال ۴۵ بود. بله، بله؛ ۴۵ یا ۴۶بود. حواس پرتی من را ببخشید. به خاطر کهولت است.

خیامی
عکس های پینتو از فولکس واگن که یکی از معروف ترین عکس های صنعتی جهان است

این پروژه، اولین تجربه شما در زمینه عکاسی صنعتی بود؟

وقتی انگلیس بودم ضمن اینکه درس می خواندم، پیش عکاسان حرفه ای کار می کردم یا بهتر است بگویم شاگردی می کردم و این کار بیش از دانشگاه به من چیز یاد می داد. یکی از آنها عکاسی آمریکایی به اسم – اگر اشتباه نکنم – پینتو بود که اصلیت ایتالیایی داشت و متخصص عکاسی از اتومبیل بود. او از اتومبیل های زیادی مثل جگوار انگلیس و فولکس واگن آلمان عکس گرفته بود. یکی از عکس های معروف صنعتی جهان هم کار خودش است. فولکس های قورباغه ای یادتان می آید؛ یکی از آنها را سر و ته کرد، یعنی طاقش را گذاشت زمین و چرخ هایش رو به هوا بود. به هر حال این پینتو خیلی به من کار یاد می داد. در پروژه ای باید از جگوار، ماشین معروف انگلیسی، عکس می گرفتیم. ایده این بود که انگلستان معمولا هوایی بارانی یا مه آلود دارد و این ماشین باید در این شرایط خودی نشان بدهد. آن روزها اتفاقا هوای لندن بارانی نبود. ما جگوار را بردیم کنار رودخانه تایمز و دقیقا مثل یک فیلم سینمایی دستگاه مه ساز و دستگاهی که ذرات آب می پاشید و بقیه تجهیزات لازم را آوردیم و عکاسی کردیم. منتهی چون آن موقع که دوربین ها دیجیتال نبود! هر رول عکسی که گرفته می شد، با یک پیک موتوری می رفت لابراتوار ظاهر می شد و بر می گشت تا استاد نتایج را ببیند و این کار چندین روز طول کشید.

این اتفاق توی تهران برای پیکان تکرار شد؟

برای پیکان ما نمی توانستیم چنین کارهایی بکنیم چون امکانات لازم را نداشتیم، برای عکاسی از پیکان در هوای بارانی، رنگ های مختلف آن را بردیم شمال و شانس آوردیم که هوا ابری بود و کمی باران آمد و ما عکاسی کردیم.

از پروژه های دیگر آنها، مثلا کارخانه مبلیران عکاسی نکردید؟

نه من فقط از ماشین ها و خط تولید پیکان عکاسی می کردم. اصلا نمی دانستم که کارخانه تولید مبل هم داشته اند.

پروژه عکاسی خط تولید پیکان چقدر طول کشید؟

تا موقعی که این ها بودند. البته من به عنوان عکاس صنعتی کارهای مختلفی می کردم. عکاسی معماری مثلا از هتل نمک آبرود، هتل های هایت یا پروژه های دیگری که ساخته می شد. عکاسی از معادن وکارهای دیگر و خیامی ها هم یکی از مشتریان من بودند.

خیامی
رضا نوربختیار

و طولانی مدت برایشان عکاسی کردید!

بله معمولا همکاری من با مشتریانم طولانی مدت بود، چون اولین کسی بودم که وسایل مناسب این کار را داشتم. ما از دوربین هایی که عکاس های فتوفلشی داشتند، استفاده نمی کردیم. اگر با دوربین معمولی از داخل مسجد شیخ لطف الله یا مسجد جامع اصفهان عکس بگیرید، کج و کوله می شود. من با دوربین سوئیسی سینار (Sinar) که پرسپکتیو را تصحیح می کند، عکاسی می کردم برای همین عکس های معماری ام دچار اعوجاج نمی شد. این دوربین خیلی گران بود – آن زمان حدود یک میلیون تومان قیمت داشت – و کار کردن با آن آموزش می خواست. فیلم این دوربین ها بزرگ – ۴ در ۵ اینچ –است که چیزی حدود ۱۰ در ۱۵ سانتیمتر می شود حالا این را با دوربین دیجیتال مقایسه کنید که اگر فول فریم باشد حدودا ۲۴ در ۳۴، میلیمتر است.

برگردیم به خیامی ها، چطور از یک کارگاه مونتاژ به ایران ناسیونال رسیدند؟

اول کار، قطعات را می آوردند و در کارگاه کوچکی که داشتند سر هم می کردند. یعنی خط تولید به این معنا که ما می شناسیم وجود نداشت. اول شاسی اش بود و بعد دانه دانه قطعات این ماشین ها را روی آن سوار می کردند. ولی تصمیم گرفته بودند که خط تولید راه اندازی کنند و مهندسان انگلیسی را آوردند تا کار را به ایرانی ها یاد بدهند و کم کم شروع به پیشرفت کردند.

به نظر شما برادران خیامی چه جور آدم هایی بودند؟

آدم هایی که به قول ما خودشان را گم نکردند. آقای خیامی خودش برای من تعریف کرد که در مشهد با برادرش کارگر بودند و ماشین می شستند. بعد سر وقت تعمیر ماشین رفتند و کم کم فروشنده قطعات هیلمن شدند. به تهران هم که آمدند، با سر سختی توانستند ایران ناسیونال را درست کنند. اما وقتی وضع شان خوب شد و جزو آدم های معروف و سرشناس شدند، همان که بودند، ماندند. به کارگرهایشان خیلی می رسیدند. برای آنها خانه ساختند، مدرسه درست کردند و به بچه هایی که شاگرد اول، دوم یا سیم می شدند یا در امتحانات شان پیشرفت می کردند، جایزه می دادند. به هر حال گذشته خودشان را فراموش نکرده بودند و خیلی به دیگران کمک می کردند.

حضور پیکان در نمایشگاهی با عنوان شتاب دهندگان عصر جدید (Accelerating the Modern World). این نمایشگاه تا ۳۱ فروردین ۱۳۹۹ در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن برپاست.

میانگین امتیازات ۰ / ۵. تعداد امتیازات ۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این مطلب را از دست ندهید

نقدی بر کرایه چیان هزاره سوم؛ رویای عاریه ای با مبلمانی کرایه ای

با پلتفرم های جدیدی که این روزها در فضای مجازی پرطرفدار شده است، می توان مبلمان و وسایل لو…