صفحه اصلی دکوراسیون و معماری داخلی گپی با معمار و طراح داخلی مجید کریمی ؛ کار نشد ندارد

گپی با معمار و طراح داخلی مجید کریمی ؛ کار نشد ندارد

ارسال خبر

درفضای بزرگ و پر از سازه و مبلمان پلنت هریک مشغول تماشا و وارسی یک گوشه هستیم که مجید کریمی از راه می رسد. مثل همیشه خوش لباس و مبادی آداب. وقت آن است که گوشه ای را انتخاب کنیم و به گپ و گفت بنشینیم. ترجیح می دهیم به نیم طبقه بالا برویم که درحین گفتگو به فضا هم تسلط داشته باشیم. گفتگو بیش از سه ساعت طول می کشد و در طول آن، هم با دیدگاه های یک معمار، طراح داخلی، تولید کننده مبلمان مدرن و سوابقش آشنا می شویم و هم با داستان سالن پلنت در کارخانه نوآوری که مصداق یک فضای تعاملی و طراحی محور است.

چهار نفر هستیم و به جز تصویر بردارمان که بیشتر به کار خود سرگرم است، هر کدام از زاویه دید خود سوالاتی از مجید کریمی می پرسیم تا در نهایت یکی از هزاران داستان خواندنی دور و برمان در حوزه تخصصی مبلمان و دکوراسیون داخلی روایت شود.

شروع می کنیم، کنجکاویم که درباره سوابق و تحصیلاتش بشنویم و کریمی ضمن اشاره به آن بخشی از ایده ها و تجاربش را هم بیان می کند.

من کارشناسی ارشد معماری دارم. آن موقع ارشد معماری داخلی نبود ولی از همان موقع موضوع دیزاین برای من پر رنگ تر از معماری بود. یعنی به اعتقاد من معماری زیر شاخه دیزاین قرار می گیرد. البته مرز مشخصی بین آنها نیست. لنداسکیپ، معماری، معماری داخلی، طراحی صنعتی، طراحی مبلمان همه این ها را در یک حیطه می بینم. علاقه ام به این حوزه از قبل از دانشگاه به وجود آمده بود، اما از رشته ریاضی دبیرستان فقط می شد مستقیما معماری را انتخاب کرد.

سال هفتاد و هشت از پایان نامه ارشد معماری ام دفاع کردم و بعد از آن چند دوره تخصصی گذراندم، دوره هایی هم خارج از کشور دیدم و وقت بیشتری به حیطه انسان و فضا اختصاص دادم. بیشتر به پروژه های نیمه هنری و نیمه آکادمیک گرایش داشتم. پروژه های کاری ام در دوران دانشجویی، با موضوع دیزاین، گرافیک، تبلیغات و دکوراسیون بود که به تدریج حرفه ای تر شد.

مجید کریمی طراح داخلی و معمار
مجید کریمی طراح داخلی و معمار

از او می خواهیم از اولین گام های حرفه ای اش بگوید. از اولین کارگاه – که کمی قبل از تجهیز ترمینال اول فرودگاه امام راه اندازی کرده بود – اولین پروژه بزرگ و اولین نقطه عطف زندگی کاری اش.

سال هفتاد و نه ما در حال مذاکره برای پروژه فرودگاه امام بودیم و نمونه سازی ها انجام می شد. سال هشتاد رسما – و با دست خالی – شروع کردیم. یک موبایل داشتم که آن وقت ها یک میلیون و خرده ای قیمت داشت، فروختمش و پول پیش دادم. آن زمان خیلی تجهیزات مان خراب بود و اصلا کار نمی کرد، فقط کارکرد دکوری داشت تا به کارگاه مان سر و شکلی بدهیم و بعد قدم به قدم پیش رفتیم.

اولین کارگاه در چهاردانگه قدیم بود. بعدها به این نتیجه رسیدیم وقت توسعه کارگاه فرا رسیده است، به داخل شهرک صنعتی نقل مکان کردیم که آن وقت ها خلوت تر، فنی تر و دلپذیر تر بود.

کارگاه در خدمت ساخت معماری محیطی، داخلی و محصولات یا آیتم هایی بود که برای پروژه ها لازم داشتیم. البته در سال ۶ – ۲۰۰۵، تجربه ای هم در امارات کسب کردم، در آن ایام این کشور با سرعت زیادی در حال رشد بود. بلافاصله بعد در افغانستان پروژه ای دست گرفتم که داستان مفصلی دارد و از بحث ما خارج است. فقط اشاره می کنم که در همین پروژه افغانستان موضوع حل مسئله برای من پررنگ تر شد و یاد گرفتم که با هر چیزی که وجود دارد و هر امکاناتی که در دسترس هست، باید به نیازها پاسخ داد. این تجربه در ادامه فعالیت حرفه ای من هم بسیار به کارم آمد.

صحبت به طراحی کالا کشیده می شود. در چند سالی که با مجید کریمی آشنا شده ایم، همواره رد و نشانی از او را در مسابقه های طراحی محصول دیده ایم. کریمی در حال حاضر برندی را – به نام کاما دیزاین – مدیریت می کند. از او می خواهیم درباره علاقه اش به این حوزه، زمانی که عملا وارد گود شده و تجربیاتی که کسب کرده است، بیشتر بگوید.

علاقه ام به کالا به قبل از فارغ التحصیلی بر می گردد. از دوره دانشجویی وجود داشت. آن زمان دفتری داشتیم که در آن هم کارهای درسی و پایان نامه ام را انجام می دادم و هم سفارش پروژه می گرفتم، چون باید خرج خودمان را در می آوردیم. برای این پروژه های معماری داخلی یا دکوراسیون نیاز می شد که وسایلی ساخته شود. البته کارها آن موقع خیلی ضعیف و ابتدایی بود. بعد متوجه شدم که کار چندان سختی هم نیست. میز و صندلی موضوع صاحب شخصیت و چالش برانگیزی است. من هم به علت علاقه شخصی، و هم به علت فقری که در زمینه تولید کارهای خاص وجود داشت – حتی زمانی که کارگاه نداشتم – تک سازی می کردم. وقتی کار به سری سازی و تولید انبوه رسید، موقعیتی پیش آمد که باید از ایران می رفتم، اما نمی خواستم کارگاه را تعطیل کنم، چند نمونه میز طراحی کردم و علیرغم تازگی طرح ها و کیفیت مناسب سختی هایی وجود داشت، تعداد کمی از فروشگاه های مبل ابراز علاقه کردند که آنها را در معرض فروش بگذارند. یادم می آید که یکی از آنها فروشگاه بزرگی بود که کارهای ترکیه ای می فروخت، آنها گفتند: «می گذاریم تا ببنیم چه می شود» و کار در نمایشگاه شان عرضه کردند. آنقدر استقبال خوبی صورت گرفت که باز هم سفارش دادند و بعد آنقدر زیر دندان شان مزه کرد که دست به کار شدند، کپی کردند و به اسم خودشان فروختند. من انگلیس بودم که با خبر شدم آمار فروش این صندلی ها مرتب کم و کمتر می شود. غافل از این که پشت پرده خبرهایی است. شاید این محرکی شد برای این که سعی کنم چرخه کارگاه را به مرحله خودگردانی برسانم تا در اوقاتی که نیستم، روی پای خودش بایستد.

کریمی از فراز و فرود برندش می گوید که از کتیبه مه آشوب شروع شده و به کاما دیزاین و بالاخره به یونی کاما رسید و توضیح می دهد که دو برند اخیر را به ثبت جهانی رسانده و تلاش می کند حضور آنها را در بازار جهانی جدی تر کند و از شکل هنری خارج کرده و وارد مرحله افتصادی کند. از او می پرسیم اگر قرار باشد بین دو هویت شغلی اش – یعنی طراح و ایده پرداز یا تولید کننده -یکی را انتخاب کند، کدام را ترجیح می دهد.

می خواهم کارتان را سخت تر کنم. من علاوه بر این ها که نام بردید، هویت های حرفه ای دیگری هم دارم. در دانشگاه آکسفورد بروکس تجربیاتی هم در زمینه فضای شهری انجام دادم. کاری که هم مربوط به تهران بود و هم مربوط به شهر آکسفورد. تجربیاتی هم در زمینه لنداسکیپ و نمایشگاه هنرهای تجسمی دارم. یعنی اگر بخواهم کارم را تعریف کنم باید بگویم هم در حوزه فضای بیرونی (اکستریور) و هم درونی (اینتریور) فعال هستم. بخشی از تولید مبلمان در اینتریور می گنجد و بخشی دیگر در اکستریور. به نظرم خیلی مرز مشخصی ندارد. به نظر خودم طراحی به معنی تدبیر فضا پر رنگ تر است ولی چون مجبوریم از کلمه های رایج استفاده کنیم، باید آن را در چارچوب بگذاریم و حد و حدودش را مشخص کنیم. تولید البته جذاب است ولی ما از سر ناچاری تولید کننده شدیم، برای اینکه کارمان پیش نمی رفت، یعنی چرخه معیوبی وجود داشت که مسیر را مسدود کرده بود. برای همین تبدیل شدیم به طراح، تولید کننده، فروشنده و توزیع کننده و…

از آنجایی که در هیچ کجای دنیا کارها به شکل غیر تخصصی ادامه پیدا نمی کند. پس به این فکر افتادیم که پایه تولید را – یعنی آن چیزی که لازمه بقای آن است – درون مجموعه حفظ کنیم و بعد تلاش کنیم مجموعه های دیگر بارور شوند، یا در حدی که وسع وجوه مختلف خودمان و ظرفیت بازار جواب می دهد، تأثیرگذاری مناسبی داشته باشند. حتی می توانستیم به کارخانه تبدیل شویم، ولی ترجیح دادیم که الان به این هدف نیندیشیم. نیاز ایران هم فعلا بیش از این نیست.

مجید کریمی طراح داخی، طراح مبلمان و معمار
مجید کریمی طراح داخلی و معمار

می پرسیم چه اتفاقاتی موجب جهش او در کارش شده است.

من نامش را هایلایت می گذارم. البته به نظرم همه وجوه زندگی و کار به هم پیوسته است و اصلا نمی شود آنها را از هم تفکیک کرد. فراز و فرود های دراماتیک بیشتر در سریال های تلویزیونی رخ می دهد، نه در زندگی واقعی. اما چیزی که برای من پررنگ است، توجه جدی و متمرکز روی کار است. کسی که دل به کاری بدهد، حتما از نتیجه اش راضی خواهد شد. یادم می آید بچه بودم، شاید ده سال هم نداشتم، که کف کشوهایم را نقاشی می کردم. کارم هیچ شانسی برای دیده شدن نداشت چون روی نقاشی ها وسیله می چیدم و کشو بسته می شد. فقط و فقط خودم می دانستم آنجا چه خبر است. یک روز پدرم اتفاقی چشمش به آنها افتاد و با خنده گفت: «بیکاری پسر؟» اگر از آن حرف پدر با دیدی منفی تعبیر و تفسیر می کردم، شاید دلسرد می شدم، اما ناخودآگاه به علاقه ام پشت نکردم و جلو رفتم. دو تا موضوع هست که از مربیانم شنیده ام و توی ذهنم مانده است. اول اینکه هر شغلی انتخاب می کنید حتما در بچگی آن را تجربه کرده اید و دیگر اینکه که آدم خودش راه خود را پیدا می کند و دانشگاه، مدرسه و مربی نقش چندانی در این زمینه ندارند. این همان ایده آل سازی و آفرینش ذهنی است. همین فضایی که در آن نشسته ایم و گپ می زنیم، تز درسی بیست سال پیش من است. این همه سال طول کشید تا به ثمر رسید، اما بالاخره شد. حالا اگر بخواهم به سوال شما برگردم و نقاطی را هایلایت کنم، می توانم به نمایشگاه آکسفورد و پروژه فرودگاه امام و همین پروژه پلنت اشاره کنم. این جا نقطه تلاقی دیزاین در زمینه های مختلف است- از معماری و تاسیسات گرفته تا مبلمان، و به نظرم بر اساس موضوع بهره برداری، همنشینی طراحی و اجرا، فشردگی و اقتصادی بودن، می تواند نقطه عطفی در میان کارهای من باشد. این پروژه، توجه افراد دیگری را به خود جلب کرد و مراجعانی داشتم که فضای لوکس نمی خواستند اما به دنبال محیطی شکیل، هارمونیک و با هویت می گشتند. قبل از اینجا در طراحی باغی بیست هکتاری در کرج مشارکت کردم که بیشتر لنداسکیپ بود، آن کار هم در نوع خود نقطه عطفی است و اثراتش در همین پروژه پلنت به چشم می خورد. ولی شاید پروژه افغانستان – که به آن اشاره کردم – مهم ترین کاری باشد که رویکرد من را برای همیشه تغییر داد. زمان اجرای این پروژه، حتی امنیت جانی نداشتیم، ولی کار معماری در حد و اندازه های بین المللی انجام دادیم که دیزاین محور بود.

هرچند بخشی از تجارب مجید کریمی حاصل اقامت، تحصیل و کار در خارج از کشور است، اما پس از زمان کوتاهی دوباره باز بازگشته و کار تولیدی اش را -که با ناملایماتی رو به رو شده بود- از سر گرفته است. او غیبت خود را یکی از عوامل موثر بر افت فعالیت کارگاه می داند و معتقد است: «در شرایط فرهنگی ما کار خلاقانه و تولیدی را نمی توان با کنترل از راه دور پیش برد.» بنابراین دل به دریا زده، کمربند همت بسته و دوباره با چکمه بالای سر تولید ایستاده است. اما علیرغم همه سختی های ریز و درشت، امیدوار است و می گوید:

نمی خواهم آیه یأس بخوانم و جوان تر ها را نا امید کنم یا بترسانم. تک تک این دردسرها، سبب خیر شد و ما را به جایی رساند که مجموعه ای چابک و هوشمند بسازیم و از مدل سنتی فاصله بگیریم. با روش قدیمی نمی توانستیم به نتیجه دلخواه برسیم، اول باید فرهنگ کار را تغییر می دادیم، خوشبختانه این پروسه با موفقیت پشت سر گذاشته شد و الان که این جا نشسته ام، کار تولید پیش می رود و برای پانزده الی سی و پنج نفر کار ایجاد کرده است.

مجید کریمی طراح داخلی و معمار
مجید کریمی طراح داخلی و معمار

او از اینکه حرف هایش رنگ و بویی از نا امیدی داشته باشد، پرهیز می کند و مدام جمله هایش را تصحیح می کند. می پرسیم: این وسواس برای اینکه حرفی مایوس کننده نباشد، ناشی از چیست و او پاسخ می دهد:

الان حجم مهاجرت زیاد است. دوستان من در دفاتر طراحی و معماری نصف پرسنل خود را ظرف یک سال از دست داده اند و تقریبا نصف دیگرشان هم در تلاش هستند که بروند ، یعنی در این زمینه روز به روز فقیرتر می شویم. دیگر اینکه کار و فعالیت در این زمینه آنقدر دشواری های مختلف دارد که کافی است چند خاطره از دشواری و سختی به آن اضافه شود تا کلا ذهنیت جوان ها را مغشوش کند و عطای کار را به لقای آن ببخشند. بخشی از موضوع هم به گرایش های شخصی من بر می گردد و پرهیز از مظلوم نمایی و قهرمان پروری. اگر زنده بمانم، بعد از هشتاد سالگی، می توانم این حرف ها را به عنوان خاطره تعریف کنم اما الان در این زمان و تحت این شرایط که نباید حرفی از سختی ها و دشواری ها به زبان آورد.

دوباره بحث را به پروژه های معماری و معماری داخلی او بر می گردانیم و می پرسیم که شرایط، امکانات، نظرات کارفرما یا فرهنگ کاری، کدامیک در انجام یک پروژه حرف اول را می زند؟

همه این ها به قدر خودشان مؤثرند. قبلا می گفتند این کار مثل مثلثی است که هر سه ضلعش اهمیت دارد. طراح، کارفرما و پیمانکار. ولی الان به ماتریس تبدیل شده و موضوع بسیار پیچیده تر از قبل شده است. من وقتی می خواهم پروژه ای را شروع کنم اول به تیمی که کار را سفارش می دهد، نگاه می کنم. اگر یکدست نباشد، کار را شروع نمی کنم. یعنی احتمال می دهم که چنین کاری شاید اصلا به ثمر نرسد. ممکن است درآمدی داشته باشد ولی حاصل کار رضایت بخش نخواهد بود.

گفت و گوی ما با مجید کریمی به درازا کشید. او سخنان خود با تاکید بر اینکه سخنور خوبی نیست آغاز کرد، اما تجارب مختلف و دستاورد سالیان خود را چنان به شیرینی بیان می کرد که متوجه گذر زمان نشدیم. ادامه مصاحبه ما به یکی از جدید ترین و جذاب ترین پروژه های او – پلنت اختصاص دارد که که در مقدمه اشاره ای به آن شد. در ادامه این گفت و گو به کم و کیف اجرای پروژه پلنت پرداختیم. مطالعه این بخش جذاب را از دست ندهید.

میانگین امتیازات ۵ / ۵. تعداد امتیازات ۴۰

۲ نظر

  1. اسدی

    ۱۳۹۹/۰۵/۱۱ ساعت ۱۰:۴۲

    جناب کریمی از بهترین ها هستند و برای ما عزیز.

    پاسخ دهید

  2. مینویی

    ۱۳۹۹/۰۵/۱۱ ساعت ۱۰:۴۳

    بازگشت تحصیل کردگان به ایران واقعا دست مریزاد دارد

    پاسخ دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این مطلب را از دست ندهید

مراکز بازسازی آپارتمان در تهران بیشتر در کجا واقع شده اند و چه خدماتی ارائه می کنند؟

بسیاری افراد از مراکز بازسازی آپارتمان در تهران برای انجام بازسازی منزل خود کمک می گیرند. …