صفحه اصلی خواندنی ها طراحان تام دیکسون: موفقیتم از سر تصادف بود

تام دیکسون: موفقیتم از سر تصادف بود

۳
تام دیکسون

همه چیز از تصادف با موتورسیکلت شروع شد؛ این حادثه عشق و علاقه به جوشکاری و لذت ساخت وسایل جدید از آهن آلات قراضه، را رقم زد و زندگی او را به مسیری متفاوت سوق داد. تام دیکسون سرگذشت خود را چنین روایت می کند:

یک دوره آموزش مقدماتی را در مدرسه چلسی (Chelsea)پشت سر گذاشته بودم که فکر می کردم کاملا بی فایده است اما شش ماه بعد، سانحه تصادف موتورسیکلت پایم شکست و این اتفاق راهم را برای ورود به دنیای طراحی هموار کرد.

تام دیکسون
تام دیکسون

پیش از آن کارگر چاپخانه بودم، نقاشی فیلم های کارتونی را رنگ آمیزی می کردم و عضو یک گروه موسیقی هم بودم. بعد از مدتی کار و بار گروه موسیقی ما سکه شد و بعد از دو سال، به نوازنده ای حرفه ایی بدل شدم. اما فعالیت در دنیای موسیقی چندان دوام نیاورد و با یک حادثه به پایان رسید. بازویم شکست و دیگر نتوانستم نوازندگی کنم. جوشکاری که یاد گرفتم دیگر سرگرم شدم و برای خودم وسایلی مختلف می ساختم.

وقتی در گروه موسیقی بودم، اداره شبانه کلوب به عهده من بود، و در طول روز وقت آزادم را با موتور سواری – تفریح مورد علاقه ام – پر می کردم و با کمک یکی از دوستانم در گاراژ او جوشکاری یاد می گرفتم. آنجا کلی آهن قراضه ریخته بود، پس مواد خام مورد نیازم را مجانی در اختیار داشتم، این ضایعات قبلاً هر کدام سر و شکلی و سرگذشتی داشتند، ولی می شد از آنها پایه صندلی و شمعدان ساخت، به این ترتیب ناخودآگاه وسایلی مفید و کاربردی ساختم.

هرچند ساخت صندلی از یک ورق فلزی کار راحتی بود، اما برای امتحان کردن کارایی ابزار های مختلف، فکر بکری کردم که ساخت چراغ های دست ساز بود.

اگر صبر و قرار ندارید، جوشکاری درمان قطعی است. می توانید هر چیزی را که دوست دارید بسازید، خرابش کنید و دوباره از نو بسازید. جوشکاری به من فرصت داد تا بدون هیچ اجباری وسایل متعددی بسازم و در نتیجه ناخواسته یک طراح شدم. وقتی مردم اشیایی که برای سرگرمی درست کرده بودم، می خریدند، امیدوار تر می شدم و جسارتم برای ادامه کار بیشتر می شد.

زمانی که هنوز در گروه موسیقی بودم، دوشنبه شب ها در کلوپی در مرکز لندن، برنامه اجرا می کردیم. از آن جا که پیش از آن برنامه هایی در کلوپ های نیویورک دیده بودیم، به تقلید از آنها ما هم صحنه را با نمایش های کونگ فو، رپ خوانی، و پرورش اندام پر می کردیم، کمی هم جوشکاری چاشنی برنامه شده بود، چون جرقه ها صحنه را به طرزشگفت آوری دیدنی می کردند. آنقدر این کار را ادامه دادیم تا شبی فرش آتش گرفت. کار در کلوب خیلی جالب است چون افراد زیادی آنجا رفت و آمد می کنند. مثلاً ممکن است که در یک شب پانصد نفر را ببینید. کافی است آنها بدانند که جوشکاری بلدید، آنوقت تعداد زیادی پیشنهاد کاری دریافت می کنید. در دهه هشتاد در لندن افراد زیادی بودند که به علت رکود اقتصادی، دنبال ارزان ترین خدمات می گشتند.

تام دیکسون
تام دیکسون

کارهای من ارزان و فوری بود، بنابراین افراد زیادی با پیشنهادهایی مختلف به سراغم می آمدند،من هزینه چندانی طلب نمی کردم. مثلاً برای کاری پر دردسر، فقط پانزده یورو می گرفتم اما به نظرم کسی قدر کار هایم را نمی دانست.

دوباره از مدرسه هنر سر درآوردم اما این بار برای تدریس. همچنان چیزهایی که می‌ ساختم به فروش می رفت، و من به این باور رسیده بودم که یادگیری چهار ساله من بی فایده نبوده است. به نظرم این کار مثل کیمیاگری بود و من واقعاً داشتم ضایعات به درد نخور را به پول تبدیل می کردم.

البته جوشکار خوبی نبودم، یعنی آموزش ندیده بودم و کارهایم نامنظم بود، اما به نظرم این یکی از مشخصات آن دوره بود. اشیا زمخت ما با محصولات ظریفی که در ایتالیا، آلمان، و ژاپن ساخته می شد، تضاد جالبی داشت. مکتب پست مدرنیسم رو به افول بود، و طرح ها و مدل های زیادی ارائه می شد. کارهای ما در آن دوره فوق العاده بد هیبت و آزاردهنده بود. آن قدر که حالا انجام آنها برایم دشوار است.

در آن دوره تقابل با سلیقه‌ عمومی تقریبا غیر ممکن بود، اما حالا طراح می تواند آثاری زمخت، ساده، مینیمالیست و یا پسا مدرن ارائه دهد و هر یک طرفداران خاص خود را دارد.

برای من همیشه پروسه ساخت به اندازه نتیجه نهایی جالب توجه و هیجان انگیز بود. نخستین بار این حس را در کوزه گری تجربه کردم- هنوز هم برایم تصور این که یک تکه ماده بی شکل روغنی را بگیرم و به وسیله ای سخت، براق و کاربردی تبدیل کنم، جذاب است.

حالا رستورانی دارم و در کنار آن به افراد علاقمند آموزش می دهم، آنها از مواد خام استفاده می کنند و دست ساخته هایشان را در فر می پزند و می فروشند. البته متقاعد کردن مردم برای خرید کالاها سخت است، حتی اگر وسایلی باشد که بیشتر از غذا درست کردن در رستوران وقت و انرژی برده و ده ها سال قابل استفاده است. حالا می خواهم به آشپزخانه برگردم، موزیکی بشنوم، آشپزی کنم و در کارگاهم سرگرم کار شوم، چون آنچه هویت ما را می سازد، کار، فعالیت و تلاش ماست.

و این بود داستان تام دیکسون. طراح خودآموخته انگلیسی که در حال حاضر مدیر خلاق برند «تام دیکسون» است؛ برندی حرفه ای در زمینه نورپردازی، مبلمان و لوازم جانبی. آثار دیکسون در موزه های مطرح سراسر جهان از جمله ویکتوریا آلبرت، هنر مدرن نیویورک و مرکز ژرژ پومپیدوی پاریس نگهداری می شود.

میانگین امتیازات ۰ / ۵. تعداد امتیازات ۰

۳ نظر

  1. یگانه

    ۲۹ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۰۸

    بسیار مفید🌹

    پاسخ دهید

  2. یاسمن یوسفی

    ۲۹ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۰۸

    نام تام دیکسون رو سرچ کردم و آثار بیشتری ازش دیدم خیلی خلاقانه و در عین حال زیبا و جذاب بودند، لذت بردم، ممنون

    پاسخ دهید

  3. دلنیا

    ۲۹ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۳۸

    خیلی عالی بووود. بخصوص توجه و لذت بردن از پروسه ساخت…

    پاسخ دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این مطلب را از دست ندهید

پاد، پناهگاهی امن زیر سقفی مشترک

در عصر عجیبی که از سر می گذرانیم، دیگر همدمی و هم نفسی ارزش به شمار نمی رود، بلکه بالعکس د…