صفحه اصلی خواندنی ها سبک زندگی چراغ ها را من خاموش می کنم

چراغ ها را من خاموش می کنم

۰

باتوجه به سرانه مطالعه در ایران و اوضاع نامناسب نشر کتاب، رسیدن کتابی به چاپ صدم اتفاق مهمی بین کتابخوان ها محسوب می شود. مخصوصا اگر این کتاب رمان باشد. حالاو در بحبوحه نمایشگاه کتاب، «چراغ ها را من خاموش می کنم» اثر «زویا پیرزاد» به چاپ صدم رسیده است. کتابی که بخش عمده ای از داستانش در خانه می گذرد. این کتاب که نخستین بار در سال ۱۳۸۰ چاپ شد و بعدها بسیاری به تقلید از این داستان، رمان و داستان کوتاه نوشتند.

چراغ ها را من خاموش می کنم


چراغ ها را من خاموش می کنم داستان زنی ارمنی است که در دهه ۳۰ و ۴۰ شمسی با همسر و سه فرزندش در آبادان زندگی می کند. راوی کتاب همین زن یعنی «کلاریس» است که در زندگی روزانه ای که وقف خانواده شده، دنبال زمانی برای خودش و علایقش می گردد و تلاش می کند به منی که سال ها است از آن دور شده برگردد. جرقه این بازگشت را هم همسایه تازه، «امیل سیمونیان» می زند.

داستان با رسیدن بچه ها به خانه سه خوابه کلاریس شروع می شود و وقایع جاری در این خانه نقش کلیدی در پیشبرد داستان دارند. با اینکه بیشتر داستان در این خانه می گذرد با این حال خسته کننده و بی روح نیست و جزئیات به قدری دقیق گفته شده که کاملا قابل تصور است. خانه در محله «بوارده شمالی» که مخصوص مهندسان شرکت نفت است قرار گرفته. همه خانه های این محله انگلیسی ساز است و معماری شبیه هم دارند: «آن طرف خیابان چراغ یکی از اتاق های جی ۴ روشن شد. از آن فاصله درست نمی دیدم اما چون خانه های بوارده شمالی، همه شبیه هم بودند، می دانستم اتاق نشیمن است». از آنجا که خانه ها متعلق به شرکت نفت هستند امکانات خوبی هم دارند بله هستند و باغچه هایی کوچک اما دلخواه دارند، جزئیاتی که هر کدام در رویدادی موثر واقع می شوند.

نقش فضا در «چراغ ها را من خاموش می کنم»

خانه برای خیلی از ما صرفا خانه است. جایی برای استراحت و گذراندن اوقات با خانواده. اما برای کلاریس این طور نیست. پیرزاد به خانه به چشم بستری در ارتباط با کلاریس خانه دار نگریسته است و البته آینه ای از او. خانه برای کلاریس جایی است که هر گوشه اش یادآوری کاری است که باید انجام شود. نظافت و تمیزکاری خانه کاری وقت گیر و زمان بر است که تمام روز کلاریس را به خود اختصاص می دهد و وقتی برای خودش نمی گذارد. با این حال خانه قلمروی کلاریس هم هست. جایی است که می تواند سلیقه خودش را در دکوراسیون اجرا کند:

به گل های خشک کرده و کوزه های گلی بالای قفسه ها نگاه کردم، به حلقه های فلفل قرمز و سیر که آویزان کرده بودم به دیوار. ور خوش بین دلداری می داد. همه اینها و کلی چیزهای دیگر که توی آشپزخانه های دیگران نیست و توی آشپزخانه تو هست، برای خودت زیباست. حتی اگر مادر و خواهر و دوست و آشنا بخندند...

زویا پیرزاد نویسنده کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم

خانه کلاریس

خانه کلاریس نمایشگر مکنونات قلبی او هم هست. تا قبل از رسیدن همسایه جدید به جی ۴ که زندگی او و خانه عادی پیش می رفت. همه چیز روی نظم و روال بود. زمان هایی مشخص برای گردگیری، عوض کردن ملحفه، جارو زدن و هر کار دیگری. با رسیدن همسایه جدید و تلاش کلاریس برای برگشت به هویتی که از آن فاصله گرفته و بی حوصلگی و احساسات جدیدش خانه هم به هم می ریزد. ظرف های شسته نشده توی سینک باقی می مانند.

گلدان محبوب کلاریس توی طوفان می شکند و او حتی بقایای گلدانش را هم جمع نمی کند. مبلمان راحتی سبز توی نشیمن پاره می شود و کلاریس به پشت و رو کردن تشک آن به جای تعویضش بسنده می کند. در تمام مدت تغییر حال روحی کلاریس اوضاع خانه نسبتا آشفته است و در نهایت در فصل های آخر کتاب با آرامش کلاریس و تغییر اوضاع آرامش به خانه هم برمی گردد.

خانه جی ۴

از خانه و دکور کلاریس کمی حرف زدیم بد نیست نگاهی به خانه بقیه شخصیت ها بیاندازیم. قطعا خانه جی ۴ مهم ترین خانه بعد از خانه کلاریس است. جی ۴ معماری یکسانی با خانه کلاریس دارد اما قصه ای متفاوت. سیمونیان های تازه وارد شامل مادربزرگ، پسر و نوه یک باره ظاهر و ناپدید می شوند. به نظر می رسد یک جا بند نمی شوند و قبل از آبادان، خیلی جاها از لندن تا کلکته بوده اند و چیزی از تمام این سفرها با خود آورده اند:

رفت طرف گنجه ای که تقریبا نصف یک دیوار را گرفته بود. از چوب تیره بود با دو در آینه کاری. وسط درها فرورفتگی طاقچه مانندی بود. توی فرورفتگی دو شمعدان چند شاخه گذاشته بودند. با شمع های سفید. گنجه بزرگ به بقیه اسباب اتاق نمی خورد. فکر کردم گنجه را حتما از هندوستان آورده اند. نمی دانم چی در نگاهم دید که لبخند زد و گفت از گنجه خوشتان آمد؟ کار انگلستان است اواخر قرن هجده.

وقتی خانه مرکز دنیاست

اشیا و ظرف های خانه سیمونیان ها همه مجلل اند و به آن خانه سازمانی نمی خورند. اما با این وجود همه قدیمی و آسیب دیده اند. اشیای این خانواده نماد گذشته ای دور و باشکوه هستند که حالا جز بقایای ناچیزی از آن نمانده. مثل یک امپراتوری نابود شده است.

معمولا داستان فیلم یا کتاب وقتی در یک محیط بسته اتفاق می افتد خسته کننده می شود و مخاطب چنین چیزی را نمی پسندد اما زویا پیرزاد در چراغ ها را من خاموش می کنم ما را با یک زن خانه دار همراه کرده که خانه مرکز دنیایش است و دیدن این مرکز از دریچه چشم او هیجان انگیز است.

خوگرنیوز

میانگین امتیازات ۵ / ۵. تعداد امتیازات ۴۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این مطلب را از دست ندهید

پشت پرده های کشیده چه می گذرد؟

معماری و طراحی داخلی ایرانی از ویژگی های چشمگیر فرهنگ و هنر ایرانی است. این معماری و طراحی…